۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه


فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !

در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!

هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !

اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.

اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود !

يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .

در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند!

و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .

انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!

بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...

حالا ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!

او از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .

او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!

سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!

و الان هم مثل كودكي معصوم و بي تقصير ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه ميكند !!!

۱۳۸۷ دی ۳۰, دوشنبه

مقاله زیر با اقتباس از مجله دانشمند شماره 544 و بدون هیچ دخل و تصرفی در این وبلاگ منتشر شده است.در صورتی که این کار از نظر این مجله دچار اشکال می باشد خواهشمند است مراطب را هر چه سریع تر به اینجانب اطلاع دهید.

با تشکر مهندس حسین رحیمی حقیقی صاحب امتیاز وبلاگ http://eccireeshgh.blogfa.com

My email: rahimi.hossein@gmail.com

حیات در جهان های موازی

‏آیا در جهان های دیگر هم همانند جهان ما، حیات وجود دارد؟

‏مار کوس چاون ترجمه: شهاب شعری مقدم

‏"رونی هارنیک" کاوشگری است که افکار بلندی دارد. کاوش در قاره ها و سرز

مین های دوردست جهان برای او کار کوچکی است. حتی مرزهای منظومه شمسی نیز در برابر افق های اندیشه او ناچیز می نماید. هارنیک یک فیزیکدان نظری در مرکز شتاب دهنده خطی ا

ستنفورد کالیفرنیا است و سفرهای تحقیقاتی او در مقیاسی بسیار فراتر از اینها صورت می گیرد. چرا که او به دنبال کشف حیات در سایر جهان ها است. هارنیک و همکارانش با این سفرهای ذهنی خود تاکنون نتایج شگفت انگیزی را برایمان به سوغات آورده اند.









‏اکنون مدتی است که کیهان شناسان به این نتیجه رسیده اند که جهان ما، تنها جهان موجود در پهنه کائنات نبوده بلکه جهان های بی شمار دیگری نیزدر هستی وجود دارند. بر اساس این دیدگاه، اکر کل هستی را "ابرجهان"‏بنامیم، جهان های بی شماری درگستره ابرجهان وجود دارند که در هر یک از آنها قوانین ‏بنیادین متفاوتی حاکم است و جهان ما که خود شامل میلیاردها کهکشان است در واقع فقط یکی از این جهان ها است. "‏مارتین ریس "، کیهان شناس برجسته دانشکاه کمبریچ انگلستان،تشبیه ‏جالبی را از ابر جهان ارائه میکند.او ابر جهان را به اقیانوسی بی کران ‏تشبیه می کند که جهان های بی شماری همانند جزایری پراکنده در آن شناورند. اما همان طور که ‏مختصات جغرافیایی جزایر مختلف در روی کره زمین با همدیگر متفاوت اند، ثابت ها و پارامترهایی که قوانین ‏بنیادین فیزیک را ‏در هر یک از این جهان ها مشخص می کنند نیز با ‏همدیگر تفاوت دارند. بنابراین به عنوان ‏مثال برخی از این جهان ها ممکن است الکترون های سنگین تری داشته باشنده و یا حتی از یک مه بانگ خنک به جای یک مه بانگ آتشین شکل گرفته باشند. تعداد ابعاد مکان و زمان،

سرعت سیر نور و همین طور شدت نیروی گرانش نیز در این جهان ها ممکن است نسبت به جهان ما کاملأ متفاوت باشد. اما در اینجا یک سوال مهم مطرح می شود. آیا ممکن است در برخی از این جزایر جهانی ناشناخته و اسرارآمیز، نوعی از حیات آلی همانند جهان ‏ما وجود داشته باشد؟








قوانین بنیادین اغلب این جهان ها به گونه ای است که امکان تشکیل ستاره ها و کهکشان ها در آنها وجود ندارد واگر هم وجود داشته باشد، این ستاره ها امکان ‏تولید هسته اتم های کربن را که برای تشکیل حیات آلی ضروری است، نخواهند داشت. اما دقیقا در همین جا ‏است که اهمیت فوق العاده کشف هارنیک و همکارانش‏مشخص می شود. چرا که آنها جهان جدیدی را در پهنه ابر جهان یافته اند که اگرچه قوانین بنیادی آن نسبت به جهان ما بسیار متفاوت است، اما امکان تشکیل حیات آلی همانند جهان ما در وجود دارد.

‏البته می دانیم که مشاهده مستقیم جهان های دیگر به وسیله تلسکوپ ها و سایر ابزار رصدی اساسا غیر ممکن است، اما این فیزیک دان ها توانستند به کمک معادلات ‏ریاضی و مدل های رایانه ای، به کاوش در آن جهان ها پرداخته و امکان شکل گیری کهکشان ها و پرتوافشانی ستاره ها و نهایتا تشکیل حیات را درآن جهان ها مورد بررسی قرار دهند.



تا پیش از کشف هارنیک، اغلب فیزیکدان ها تصور می کردند که جهان ما ،تنها جهانی در پهنه کائنات است که امکان تشکیل حیات آلی در آن وجود دارد.علت این تصور نیزبه برداشت محدود آنها از نظریه ریسمان ها بر می گشت.

‏بر اساس نظریه ریسمان ها، اجزای بنیادین هستی در واقع به جای ذرات،ریسمان های بسیار کوچکی از انر‏ژی هستند که در فضا- زمانی با

حداقل 10 ‏بعد در حال ارتعاش اند. نظریه ریسمان ها موفق ترین نظریه ای است که سعی در وحدت بخشیدن به دو ستون فیزیک جدید یعنی مکانیک کوانتومی و نسبیت عام دارد، اما نکته مهم در مورد این نظریه آن است که نظریه ریسمان ها صرفأ یک جهان را توصیف نمی کند. در واقع این نظریه به جای یک جهان، 10 به توان 500 جهان مختلف را توصیف می کند که هر یک از آنها ویژگی های فیزیکی متفاوتی دارند. هارنیک می گوید:"بنابراین، نظریه ریسمان ها در واقع مبنایی نظری و علمی برای وجود ابرجهان ارائه می دهد. "

اما ببینیم چرا تا پیش از کشف هارنیک، تصور عمومی بر آن بود که نظریه ریسمان ها وجود حیات آلی را در جهان های دیگر منتفی می داند. در واقع تا پیش از این کشف، کیهان شناسان برای بررسی ویژگی های جهان های موجود در گستره ابرجهان به کمک نظریه ریسمان ها، همواره فقط یکی از پارامترهای این مدل را تغییر داده و مابقی پارامترها را ثابت نگاه می داشتند. این گونه بود که تاکنون به نظر می رسید که جهان ما تنها جهانی در پهنه ابر جهان است که پارامترها و ویژگی های مناسبی برای ‏تشکیل ستاره ها، کهکشان ها، عناصر و نهایتا حیات دارد.











اما هارنیک و دو نفر از همکارانش یعنی "گراهام کریبز" از دانشگاه اور گان آمریکا و "ژیلاد پرز" از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، این روش برخورد با مسئله را به چالش کشیدند. هارنیک می گوید:"اصلا منطقی به نظر نمی رسد که بی شمار جهان، موجود در گستره ابرجهان، صرفا در یک پارامتر با همدیگر تفاوت داشته باشند.

‏بدین ترتیب، هارنیک و همکارانش تصمیم گرفتند با یک روش انقلابی، مجددا گستره ابر

جهان را کاوش کرده و از نو امکان تشکیل حیات در جهان های دیگر را مورد بررسی قرار دهند. برای این کار، آنها به بررسی شرایط جهانی پرداختند که نیروی هسته ای ضعیف - که یکی از چهار نیروی بنیا دین موجود در جهان ما است- اصلا در آن وجود نداشته باشد. این امر، عملا به معنای تغییر هم زمان چندین پارامتر مختلف در مدل کیهان شناسی ریسمانی است. کاری که تا پیش از آن هیچ گاه انجام نشده بود. ‏می دانیم که نیروی هسته ای ضعیف، مسئول واپاشی های هسته ای رادیواکتیو بتا است و بنابراین وجود ‏این نیرو برای تشکیل اتم های مورد نیاز حیات آلی، ضروری به نظر می رسد. بر این اساس، شرایط حاکم بر یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف، نسبت به شرایط جهان ما بسیار متفاوت بوده و در نگاه اول، امکان تشکیل حیات در چنین جهانی به هیچ وجه وجود ندارد.

‏اما هارنیک، کریبز و پرز کشف کردند که در واقع چنین نیست. آنها فرایند های ضروری برای تشکیل اتم های حیات آلی را- که البته با توجه به شرایط جهان مزبور مورد مطالعه قرار دادند. این فرایدها عبارتند از هم جوشی هسته ای عناصر در زمان مه بانگ، فراید های هسته ای در قلب ستاره ها و انفجارهای ابرنواختری. آنها با بررس معادلات توصیف کننده ‏این فرایندها در چنین جهانی، به کشفی حیرت انگیر دست یافتند: امکان تشکیل حیات آلی حتی در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف هم وجود دارد!

‏اما چنین چیزی چگونه ممکن است؟ همه می دانیم که در صورت عدم وجود نیروی هسته ای ضعیف، نوترون ها هیچ گاه به پروتون ها تبدیل نخواهد شد (و بالعکس) و نتیجه واکش های هسته ای کلیدی برای تشکیل هسته اتم های حیات آلی نیز هیچ گاه صورت نخواهند گرفت. یکی از این واکنش های کلیدی، اولین مرحله از زنجیره ‏واکنش های هسته ای مولد انرژی در قلب ستارگان است که طی آنها، هسته های هیدروژن به همدیگر جوش خورده و هسته های هلیوم را می سازند. نخستین،مرحله این واکش زنجیره ‏ای، متکی به وجود نیروی هسته ای ضعیف است که ‏در فرایند مزبور با تبدیل یک پروتون به نوترون، هسته های دوتریوم یا هیدروژن سنگین را - که وجود آنها برای مرحله بعدی واکنش زنجیره ای ضروری است - می سازند. هارنیک می گوید:"اما چنین فرایندی در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف هیچ گاه رخ نخواهد داد. "

‏اما نکته جالب توجه آن است که هارنیک و همکارانش کشف کرده اند که با وجود این مسئله، باز هم امکان پرتو افشانی ستاره ها در چنین جهانی وجود دارد. برای درک چگونکی این مسئله ابتدا شرایط اولیه جهان خودمان را مورد بررسی قرار می دهیم. می دانیم که جهان ما بر اثر یک مه بانگ داغ با دمایی بسیار بالا شکل گرفته است. بنابراین، دمای جها

ن ما در دقایق آغازین پس از پیدایش به حدی بالا بوده که پروتو‏نن ها و نوترون ها - که مجموعأ "باریون " نامیده می شوند- بتوانند با هم جوشی با همدیگر، هسته های دوتریوم، هلیوم و لیتیوم را بسازند. اما از آنجا که در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف، نوترون ها نمی توانند به پروتون ها واپاشی کنند، بنابراین در دقایق آغازین پس از پیدایش چنین جهانی، نوترون های آزاد بسیار بیشتری نسبت به جهان ما وجود دارند که می توانند با هم جوشی با پروتون های موجود، تعداد بسیار بیشتری دوتریوم بسازند. محاسبات هارنیک و همکارانش نشان می دهد که چنان چه جهانی فاقد نیروی هسته ای ضعیف است با مه بانگی که فقط اندکی از مه بانگ مولد جهان ما داغ تر بوده است به وجود آمده باشد، در این صورت10 ‏درصد کل ماده موجود در چنین جهانی دوتریوم خواهد بود و این در حالی است که دوتریوم فقط یک هزارم درصد از ماده موجود در جهان ما را تشکیل می دهد.

‏این مقدار تفاوت، بسیار کلیدی است. هارنیک می گوید:"در واقع مقدار دوتریوم اضافی موجود در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف ،همان عاملی است که به ستارگان چنین جهانی امکان می دهد تا بدون طی کردن مرحله اول واکنش زنجیره ای، وارد مرحله دوم یعنی تبدیل دوتریوم به هلیوم- 3 ‏شده و بدین ترتیب، چرخه زنجیره واکنش های مولد انرژی د

ر قلب این ستارگان، بدون هیچ مشکلی به چرخش در می آید. "

‏گروه پژوهشی هارنیک با همکاری"آدام باروز" از دانشگاه آریزون، موفق به شبیه سازی رفتار این ستارگان شده اند. آنها دریافتند که اگرچه در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف نیز همانند جهان ما امکان شکل گیری ‏طیف وسیعی از ستارگان با جرمهای مختلف وجود دارد، اما از میان این ستارگان، تنها آنهایی که جرمی در حدود 2 ‏درصد جرم خورشید دارند قادر خواهند بود برای مدت میلیاردها سال همچنان به درخشش خود ادامه دهند. این گروه از ستارگان، در واقع همان ستاره هایی هستند که مکان تشکیل حیات بر روی سیاره هایشان وجود دارد.چرا که می دانیم برای شکل گیری حیات هوشمند حداقل به چند میلیارد سال زمان نیاز است. اما چنین ستاره های ‏کوچکی که مستقیما از طریق هم جوشی دوتریوم انرژی‏تولید می کنند، نسبت به ستاره های جهان ما بسیار سرد و کم فرغ خواهند بود و

بنابراین حیات صرفا بر روی سیاراتی از این ستارگان شکل خواهد گرفت که در فاصله ای بسیار نزدیک از آنها در حال گردش باشند. در ضمن، کم نور بودن این ستاره ها حاکی از آن است که آسمانی که موجودات زنده فرا جهانی در سیارات چنین جهانی پیش روی خود دارند، آسمانی بدون ستاره خواهد بود.

‏اما فرایند مهم دیگری نیز برای تشکیل اتم های حیات آلی وجود دارد که آن هم به نیروی هسته ای ضعیف وابسته است و آن، وقوع انفجارهای ابرنواختری است. این انفجارها که در انتهای عمر ستاره ها به وقوع می پیوندند، برای تشکیل حیات ضروری هستند. چرا که انغجارهای ابرنواختری، تمامی عناصر سنگین را که طی عمر ستاره ها در دل آنها تشکیل و انباشته شده بودند به اعماق فضا پخش می کنند. هنگامی که سوخت هسته ای یک ستاره پرجرم در جهان ما به پایان می رسد، هسته این ستاره، فروپا شیده و یک ستاره نوترونی را می سازد هنگام تشکیل این ستاره نوترونی، پروتون ها با الکترون ها ترکیب شده و نوترون ها ونوترینوها را می سازند. نوترون ها که همان قلب ستاره نوترونی را تشکیل خواهند داد، اما نوترینوها با خروج سیلابی خود از لایه های بیرونی ستاره در حال فروپاشی، این فروپاثس به داخل را به ناگهان معکوس کرده و آن را به یک انفجار عظیم به خارج تبدیل ‏می کنند. همین انفجار عظیم است که عناصر سنگین موجود در لایه های درونی ستاره در حال فروپاشی را به اعماق فضا پخش می کند تا بعدها به تدریج در ستارگان و سیارات جدید تجمع کرده و نهایتا اتم ها و مو لکول های حیات آلی را تشکیل دهند. اما چنان چه نیروی هسته ای ضعیف در کار نباشد، از نوترینوهایی هم که مسبب این انفجار عظیم هستند، خبری نخواهد بود. ‏اما همان طور که هارنیک می گوید:"خوشبختانه نوع دیگری از انفجار های آبرنواختری هم وجود دارد که وقوع آن نیازمند وجود نوترینوها نیست." و بدین ترتیب نباید عدم وجود نیروی هسته ای ضعیف را الزاما به معنای عدم وجود عناصر سنگین ضروری برای تشکیل حیات پنداشت. این نوع متفاوت از انفجار های آبرنواختری نه به علت فروپاشی یک ستاره سنگین، بلکه به واسطه جذب جرم یک ستاره سنگین توسط ستاره کوتوله سفید همدم آن به وقوع می پیوندد. در این فرایند، جرم کوتوله سفید مستمرا بیشتر و بیشتر می شود تا جایی که فشار و دمای مرکز آن به حدی می رسد که به یک انفجار هسته ای عظیم ابرنواختری می انجامد.

هرچند چندی پیش،"لوئیز کلاولی" و"ریموند وایت" در دانشگاه آلا بامای آمریکا اعلام کردند که احتمالا میزان هسته های اتم اکسیژن حاصل از این نوع ابرنواخترها در حدی نیست که برای تشکیل حیات کافی باشد، اما هارنیک و کریبز معتقدند که این ابرنواخترها و ستاره های نسل های بعدی حاصل از آنها سرانجام طی چند نسل پیاپی آن قدر اکسیژن وارد محیط میان ستاره ای خواهند کرد که برای تشکیل حیات کافی خواهد بود.‏بنابراین، کاوش در یک جهان فاقد نیروی هسته ای ضعیف، از نکنه بسیار مهمی پرده بر می دارد. این کاوش نشان می دهد که در جهان های دیگر موجود در گستره ابرجهان، احتما لا انواع دیگری از حیات وجود دارد و بنابر این نمی توان ادعا کرد که حیات آلی این جهان، تنها نوع حیات جاری در هستی است. در واقع هارنیک و همکارانش نشان دادند که بسیار ساده انگارانه است که بر مبنای تغییر فقط یک پارا متر از میان پارامترهای متعدد موجود در مدل کیهان شناسی ریسمانی، بخو اهیم حیات این جهانی را تنها حیات موجود در گستر کائنات بدانیم. آنها توانستند نشان دهند که چنان چه چندین پارامتر مختلف را به طور هم زمان در مدل مزبور تغییر دهیم، پای فرایندهای کاملا جدیدی به بیان می آید که به گفته هارنیک:"این فرایندهای بدیع از راه هایی کاملا غیرمنتظره می توانند به شکل گیری حیات در جهان های دیگر منجر شوند.

‏جزایری در پهنه ابر جهان

‏اما کشف هارنیک تنها موردی نیست که از‏وجود حیات در سایر جهان ها خبر می دهد. چرا که در سال 2001 ‏،"آنتونی اگویر" از دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز نیز جزیره جهانی دیگری را در پهنه ابرجهان یافته بود که امکان تشکیل حیات در آنجا نیز وجود دارد. اگویر نیز همانند هارنیک برای کشف این جهان جدید،راهکاری متفاوت و غیرمتعارف را در تغییر پارامترهای مدل کیهان شناسی ریسمانی در پیش گرفت. البته این فکر به ذهن او نرسیده بود که می توان چند پارامتر این مدل را به طور هم زمان تغییر داد، اما همان طور که خودش می گوید:"در آن زمان، کیهان شناسانی که با استفاده از مدل کیهان شناسی ریسمانی به بررسی شرایط جهان های موجود در ابر جهان می پرداختند، همواره تنها یکی از پارامترهای این مدل را حداکثر با ضریب 10 تغییر می دادند" و ادامه داد:"اما من به این فکر افتاده بودم که اگر پارامتر های مدل مزبور را با ضرائب بسیار بزرگتری تغییر دهیم ، ممکن است پدیده های کامل جدیدی وارد بازی شوند که نهایتا" شکل گیری حیات را در برخی از جهان های دیگر ممکن کنند".

‏خوشبختانه اگویر به خوبی می دانست که چه پارامتری را برای این کار برگزیند. پارامتری که او انتخاب کرد، نسبت تعداد فوتون ها به باریون های حاصل از انرژی مه بانگ بود. این پارامتر، پارامتری حیاتی است که میزان داغ بودن یا خنک بودن یک مه بانگ را نشان می دهد. به عنوان مثال، مقدار این پارامتر در جهان ما که از یک مه بانگ بسیار داغ حاصل شده است، تقریبا در حدود یک میلیارد است. اما اگویر می خواست بداند که در جهانی که نسبت تعداد فوتون ها به باریون های آن چیزی مابین یک تا 100 ‏است - یعنی از مه بانگی بسیار خنک تر از مه بانگ ما حاصل شده است - چه اتفاقاتی می افتد و آیا ‏ممکن است در چنین جهانی امکان تشکیل حیات آلی وجود داشته باشد؟

‏ نحوه تولد ودوران آغازین پیدایش چنین جهانی نسبت به جهان ما کاملا متفاوت است. جهان ما پس از مه بانگ و تولد آتشین خود، حداقل ده ها میلیون سال را سپری کرد تا نهایتا دما به اندازه ای پایین آمد که امکان تجمع ماد ه و شکل گیری ستاره ها فراهم شد. اما همان طور که اگویر می گوید:"محاسبات نشان می دهند که در جهانی با مه بانگ سرد، ستاره ها تنها پس از 100 ‏سال از آفرینش جهان مزبور شروع به شکل گیری خواهند کرد!"

‏اگویر حتی شرایط جهانی با مه بانگی فوق العاده سرد را نیز مدل سازی کرده است، که مقدار ثابت ‏کیهان شناسی در آن، 10 ‏به توان 17 ‏برابر جهان ما است. این مدل سازی نشان می دهد که هرچند در چنین جهانی به واسطه نیروی قدرتمند دافعه کیهانی موجود در آن، امکان گرد هم آمدن ستاره ها و تشکیل کهکشان ها وجود ندارد، اما در مقابل، سرعت شکل گیری ستاره ها در این جهان آن چنان بالا است که پیش از آن که دافعه کیهانی فرصت پراکنده کردن ماده و جلو گیری از تشکیل آنها را پیدا کند، این ستاره ها شکل گرفته اند. اگویرتوضیح می دهد: "البته به واسطه دافعه کیهانی موجود، این ستاره ها به سرعت از همدیگر دور شده و در نتیجه چنین جهانی فاقد هر گونه کهکشان خواهد بود و به جای آن، این ستاره ها به صورت پراکنده در بی کرانگی فضای نسبتا تاریک آن توزیع خواهند شد."اما اگویر تاکید می کند که:"ولی با این حال مدل سازی صورت گرفته نشان می دهد که حتی این ستاره های پراکنده در چنین جهانی هم می توانند سیاراتی داشته باشند که امکان تشکیل حیات آلی بر روی آنها وجود دارد." بنا براین تا اینجای کار ، ما دو جزیره جهانی دیگر در پهنه بی کران ابر جهان یافته ایم- که البته با جهان البته با جهان خود ما می شود سه جزیره - که امکان تشکیل حیات آلی در آنها وجود دارد. پس اینک این سوال مطرح می شود:"آیا جزایر مسکونی دیگری هم در گستره ابر جهان وجود دارند؟" هارنیک چنین پاسخ می دهد:" قطعا وجود دارند" و ادامه می دهد:" اما متاسفانه محدودیت های ذهن بشر در ‏به تصویر در آوردن چگونگی حیات در چنین جهان هایی ،و نیز محدودیت زمانی هواره مانعی بر سر راه بشر در کشف این جهان های نا شناخته و حیات اسرار آمیزجاری در آنها خواهد بود."با این حال، شور و شوق کاوش در چنین جهان هایی همواره انگیزه بخش کاوشگرانی نظیر هارنیک خواهد بود تا سفرهای ذهنی خود را در چنین جهان هایی همچنان ادامه دهند.آری،اقیانوس بی کران ابر جهان، بشر را به کشف اسرار خود فرا می خواند!

پی نوشت:

در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم ابر جهان از واژه Multiverse استفاده می شود. این واژه ک با پیشرفت های کیهان شناسی در یکی دو دهه اخیر و باجایگزین کردن پیشوند Multi به جای Uni در عبارت Universe (به منای جان) ساخته شده است ،به لحاظ مفهومی به یک هستی بی کران اشاره دارد که جهان های متعدد و بی شماری از جمله جهان ما را در بر می گیرد.از آنجا که Multiverse ابعاد بالاتری نسبت به ابعاد جهان ما دارد و در واقع گستره ابر فضا(Hyperspace ) را شامل می شود،بنابراین واژه ابر جهان ترجمه مفهومی مناسبی برای آن به نظر میرسد.

رونی فارنیک جهان أیکری را غیر از جهان ما کشف کرده است که اگرچه شرایط

‏کاملأ متفاوتی نسبت به جهان ما لأم آن حاکم است، اما امکا سز تشکیل حیات آلی در آن وجود دارد

۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه


شاعری شب می گفت: دل ما راز نهفته به دله گل برگ است

که ستاره

همه یادش رخ ما باشد و بس

گل و پروانه به گلبانگ اذان سحری می آیند

ولی از روز الست

حکم این بوده که گل ماند و پروانه رود

تا به هنگامه گل هم سنمی بیش نمانده

اگرم گل باشی

سرانجام تو هم راه به جای تنه پروانه نهی

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه


واما جهان
جهان و ماده ي شكل دهنده آن

آیا الگوی قرار گرفتن ماده در جهان، فراكتالی است؟ بررسی‌های اخیر انجام شده در مورد یك میلیون كهكشان، حكایت از آن دارد اگرچه در حال حاضر هیچ تئوری قابل قبولی برای توضیح علت آن وجود ندارد، اما الگوی پراكنش ماده در جهان، فراكتالی است.


آیا الگوی قرار گرفتن ماده در جهان، فراكتالی است؟ بررسی‌های اخیر انجام شده در مورد یك میلیون كهكشان، حكایت از آن دارد اگرچه در حال حاضر هیچ تئوری قابل قبولی برای توضیح علت آن وجود ندارد، اما الگوی پراكنش ماده در جهان، فراكتالی است. در واقع فراكتال، الگویی هندسی است كه در مقیاس‌های كوچك‌تر تكرار شده تا اشكال و سطوح بی‌نظمی تولید كند كه با استفاده از هندسه كلاسیك قابل نمایش دادن نیست. فراكتال‌ها به طور خاص در مدل‌سازی كامپیوتری الگو‌ها و ساختار‌های نامنظم موجود در طبیعت مورد استفاده قرار می‌گیرند. كیهان‌شناسانی كه تلاش می‌كنند تمام تاریخ جهان را بازسازی كنند، تنها چند نشانه معدود اما بسیار ارزشمند از آنچه به دنبالش هستند در اختیار دارند. یكی از این نشانه‌های كلیدی، چگونگی توزیع ماده در فضا است كه در طول ۱۴ میلیارد سال و بر اثر برهمكنش نیروهای متضاد گرانش و انبساط كیهانی، شكل گرفته است. بنابراین اگر الگویی در آسمان وجود داشته باشد، راز جهان را برملا خواهد كرد. پرسش‌ها و بحث و جدل فراوانی در این‌باره مطرح می‌شود. در واقع توزیع ماده تبدیل به سرچشمه بحث‌ها و مناظره‌های داغی میان دانشمندان شده است. در یك سو كسانی هستند كه می‌گویند توزیع ماده، یكنواخت و همگن است و در سوی دیگر آنهایی قرار دارند كه معتقدند توزیع ماده در جهان درست مثل فراكتال، ساختاری سلسله‌مراتبی و خوشه‌ای دارد. اما با وجود این بحث‌ها تمام فیزیكدانان بر این نكته توافق دارند كه توزیع ماده در مقیاس‌های كوچك‌تر، الگویی فراكتال‌مانند دارد: صد‌ها میلیارد ستاره گرد هم می‌آیند تا كهكشان‌ها را بسازند، سپس كهكشان‌ها نیز در كنار هم خوشه‌های كهكشانی را می‌سازند و در نهایت این خوشه‌های كهكشانی نیز گرد هم می‌آیند تا ابرخوشه‌ها را تشكیل دهند. به هر حال محل درگیری آنجاست كه در مقیاس‌های بزرگ‌تر و در سراسر جهان، چه اتفاقی می‌افتد. بنا به نظر بیشتر فیزیكدانان این تئوری روسی خوشه‌ای بودن، باید انتهایی داشته باشد و جهان در مقیاس‌های بزرگ‌تر همگن خواهد بود. اما گروه كوچكی از فیزیكدانان از جمله فرانچسكو سیلوس لابینی ، از مركز انریكو فرمی در رم و لوچیانو پیترونرو ، از دانشگاه رم معتقدند كه اطلاعات خلاف این باور را ثابت می‌كند: تا آنجا كه تلسكوپ‌های ما می‌توانند دل اعماق فضا را بشكافند، جهان همچنان فراكتالی به نظر می‌رسد.
بهترین اطلاعات برای بررسی چگونگی توزیع كهكشان‌ها در جهان، از «تلسكوپ دیجیتال نقشه‌برداری آسمان اسلون» به دست می‌آید كه در حال حاضر مشغول ساختن بزرگ‌ترین نقشه سه‌بعدی از جهان است. زمانی كه كار این تلسكوپ به پایان برسد، نقشه‌ای به دست می‌آید كه موقعیت نزدیك به یك میلیون كهكشان و كواسار ، اجرام درخشانی كه انرژی‌شان را از سیاهچاله‌های ابرسنگین غول آسا به دست می‌آورند) را نشان خواهد داد. زمانی كه اطلاعات به دست آمده از در سال ۲۰۰۴ منشر شد، دیوید هاگ ، فیزیكدان دانشگاه نیویورك و دنیل آیزنشتاین ، از دانشگاه آریزونا، آنالیزی از ۵۵ هزار كهكشان نورانی سرخ را منتشر كردند كه نشان می‌داد الگوی فراكتالی توزیع ماده، در مقیاس‌هایی بزرگ‌تر از ۲۰۰ میلیون سال نوری، رو به همگن شدن می‌گذارد. اما در آن زمان سیلوس لابینی و پیتر و نرو متقاعد نشدند. آنها بر این باور بودند كه این یكنواخت شدن ظاهری، خطای ناشی از آمار ضعیف است. به گفته آنها «یكنواخت و همگن‌شدنی كه در بزرگ‌ترین مقیاس قابل بررسی در این نقشه، به نظر می‌رسد، جایی است كه تعداد نواحی بزرگ در آن به حدی كم است كه نمی‌توان چگالی آنها را به شكل قابل اطمینانی با هم مقایسه كرد و تنها یك نقشه بزرگ‌تر می‌تواند این مشكل را حل كند.» تلسكوپ اس.دي.اس.اس به تازگی ششمین نوبت از ارسال اطلاعاتش را نیز انجام داده است كه به كمك آن می‌توان موقعیت تقریبا ۸۰۰ هزار كهكشان و ۱۰۰ هزار كواسار را مشخص كرد.
سیلوس لابینی و پیترونرو بر اساس آخرین مقاله‌شان كه در ژورنال پذیرفته شد، همراه با نیكولای واسیلیف و یوری بارشیف ، فیزیكدانان دانشگاه سن پترزبورگ در روسیه، این‌گونه استدلال می‌كنند كه اطلاعات جدید به دست آمده از تلسكوپ SDSS به وضوح نشان می‌دهد در مقیاسی بالا‌تر از ۱۰۰ میلیون سال نوری، كهكشان‌ها الگویی فراكتالی را ایجاد می‌كنند. آنها همچنین در مقاله‌شان عنوان كردند كه اگر قرار باشد توزیع ماده در جهان در جایی سرانجام همگن شود، به طور قطع باید در مقیاسی بزرگ‌تر از ۳۰۰ میلیون سال نوری باشد. در واقع علت این ادعا این است كه در مقیاس‌های پایین‌تر از ۳۰۰ میلیون سال نوری، همچنان نوسان‌هایی دیده می‌شود، یك خوشه اینجا و یك فضای خالی آنجا. بیشتر كیهان‌شناسان نوسان‌هایی از این دست را به گونه‌ای تفسیر می‌كنند كه اهمیتی بیشتر از امواج كوچك بر سطح دریا ندارند. اما لابینی و همكارانش می‌گویند اینها بیشتر شبیه تسونامی هستند تا امواج كوچك.
بسیاری از كیهان‌شناسان تجزیه و تحلیل‌های لابینی و همكارانش را اشتباه می‌دانند كه بیشتر به این خاطر است كه توزیع فراكتالی ماده در چنین مقیاس‌های عظیمی، مدل استاندارد كیهان‌شناسی را زیر سوال می‌برد. بر اساس سناریوی پذیرفته شده تكامل كیهانی، از زمان بیگ بنگ تاكنون كه نزدیك به ۱۴ میلیارد سال است، زمان كافی برای نیروهای گرانشی وجود نداشته است كه بتوانند چنین ساختارهای غول‌آسایی بسازند. علاوه بر این، این فرض كه توزیع ماده درجهان همگن است، به كیهان‌شناسان اجازه می‌دهد به شیوه نسبتا ساده‌ای، جهان را با استفاده از تئوری نسبیت عام آینشتین مدل‌سازی كنند كه شكل فضا را به توزیع ماده نسبت می‌دهد.
مدل كردن جهانی فراكتالی با استفاده از نسبیت عام، در تئوری امكان‌پذیر است اما در عمل بی‌نهایت پیچیده و دشوار خواهد بود. در واقع این مسئله دست كیهان‌شناسان را از یك مدل كاری خالی می‌كند، درست مثل بندبازی كه توری زیر پایش نباشد.
كیهان‌شناسان برای حمایت از فرض همگن بودن توزیع ماده در جهان به یكنواختی امواج مایكروویو كیهانی زمینه و تابش‌های باستانی به جا مانده از جهان ابتدایی اشاره می‌كنند. این تابش‌های زمینه كه با تراكمی حدود یك قسمت در ۱۰۰ هزار، كاملا یكدست هستند، حكایت از آن دارند كه جهان ابتدایی تقریبا همگن بوده است. نیل توروك ، فیزیكدان دانشگاه كمبریج در این‌باره می‌گوید «تصویر استاندارد جهان همگن زمانی كه با رصد‌های انجام شده در مقیاس‌های خیلی بزرگ مثل آنهایی كه تابش‌های اشعه ایكس و كهكشان‌های رادیویی را ترسیم می‌كنند، مقایسه می‌شود، بسیار خوب به نظر می‌رسد.» توروك در ادامه افزود «اگر رصد‌های انجام شده از كهكشان‌ها در پیمایش‌های نور مرئی مطابقت چندانی با تصویر جهان همگن ندارد، آنقدر توضیح‌های عقلانی وجود دارد كه مجبور نباشیم به جهان فراكتالی بی‌نهایت ناهمگن متوسل شویم.»
اما استنتاج چگونگی توزیع ماده درجهان از چگونگی تابش‌های مایكروویو زمینه، همیشه كار ساده‌ای نیست. نقشه‌های به دست آمده از تابش‌های مایكروویو زمینه، توزیعی سه‌بعدی را نشان می‌دهند كه روی سطحی دوبعدی ترسیم شده است. در واقع زمانی كه یك توزیع خوشه‌ای ناهمگن سه‌بعدی روی سطحی دوبعدی ترسیم می‌شود، این امكان وجود دارد كه یكنواخت و همگن به نظر برسد. این مسئله در مورد تابش زمینه پرتوهای ایكس كه در نقشه‌های دوبعدی همگن به نظر می‌رسد نیز امكان‌پذیر است. در نهایت استفاده از كهكشان‌هایی كه تنها در طول موج‌های رادیویی می‌درخشند، مشكل‌ساز خواهد بود. در واقع با توجه به اینكه اندازه‌گیری دقیق فواصل آنها دشوار است، نمی‌توان محل آنها در نقشه‌های سه‌بعدی به دقت تعیین كرد. بنابراین چه چیزی می‌تواند در نقشه‌های به دست آمده از كهكشان‌ها مثل نقشه اس.دي.اس.اس، چنین الگوی فراكتالی را به وجود آورد؟ آدریان ملوت ، فیزیكدان دانشگاه كانزاس در پاسخ به این پرسش می‌گوید «فراكتالی و خوشه‌ای بودن تا حدی می‌تواند به خاطر خطای بصری شناخته شده‌ای موسوم به اثر «چشم ثور» باشد.» این پدیده به این خاطر رخ می‌دهد كه كهكشان‌های همسایه به خاطر كشش گرانشی متقابل‌شان، هرچند با وجود انبساط خود فضا، به طرف یكدیگر سقوط می‌كنند. در واقع با توجه به اینكه در تهیه نقشه‌هایی مثل نقشه‌های به دست آمده از SDSS، تعیین فاصله كهكشان‌ها تا زمین به اندازه‌گیری‌های انجام شده از سرعت كهكشان‌ها وابسته است، این‌گونه حركت‌ها می‌تواند خوشه‌ای و فراكتالی بودن ظاهری توزیع ماده در نقشه‌ها را تقویت كند.
سیلوس لابینی و گروه تحقیقاتی تحت هدایت او در مقاله اخیرشان به مسئله اثر «چشم ثور» نیز اشاره كردند. به اعتقاد آنها این اثر تنها به مقیاس‌های بسیار كوچك و در حدود ۱۶ میلیون سال نوری و كمتر از آن مربوط می‌شود و در خوشه‌ای و فراكتالی بودن توزیع ماده در چنین مقیاس‌های بزرگی كه مورد بررسی قرار گرفته‌اند، تاثیری ندارد. البته ملوت با اظهار نظر لابینی و همكارنش موافق نیست. ملوت در این‌باره می‌گوید «این اثر در هر مقیاسی می‌تواند خوشه‌ای بودن را تقویت كند. اما به هر حال این اثر تنها باعث تقویت ساختار‌هایی می‌شود كه از قبل وجود داشته باشند.» اما سوال اساسی این است كه فراكتالی بودن توزیع ماده در جهان در مقیاس‌های بزرگ، به راستی چه چالش‌هایی را پیش روی فیزیكدانان قرار خواهد داد؟
جدا از اینكه قوانین و تاریخ كیهان باید از اساس مورد تجدید نظر قرار گیرد، به نظر می‌رسد كه برخی فیزیكدانان مجبور خواهند شد اقدامات عملی‌تری نیز انجام دهند. بیش از یك دهه پیش، سیلوس لابینی و پیترونرو با مارك دیویس (M. Davis)، فیزیكدان دانشگاه بركلی شرطی بستند كه توروك داور آن بود. بر اساس این شرط‌بندی اگر ثابت شود كه توزیع كهكشان‌ها در جهان به طور تقریبی در مقیاس‌های فراتر از ۵۰ میلیون سال نوری فراكتالی است، دیویس باید از لابینی و پیترونرو به مدت یك ماه در كالیفرنیا پذیرایی كند. در مقابل، نیز اگر دیویس در شرط‌بندی پیروز شد و در مقیاس‌های بزرگ‌تر از ۵۰میلیون سال نوری ساختار فراكتالی جهان از هم پاشید، او به مدت یك‌ماه میهمان لابینی و پیترونرو در ایتالیا خواهد بود، كه به اعتقاد برخی فیزیكدانان این یكی دلچسب‌تر است. در واقع بسیاری از برجسته‌ترین كیهان‌شناسان جهان منتظرند توروك برنده را اعلام كند.









مقاله فوق از سايت آفتاب در اين وبلاگ قرار داده شده.


2- مقايسه ي نظريه هاي مختلف:


در جهان پيرامون ما قوانين و مقررات مختلفي حكم فرماست كه بعضي براي ما شناخته شده و بعضي شناخته شده نيستند.تفكر و تحقيق در چگونگي پيدايش جهان و رازهاي پيچيده ي چگونگي شكل گيري جهاني كه اكنون مادر آنيم گاهي سخت و پيچيده و گاهي از بزرگترين مشكلات روبروي بشر است.


آيا به واقع جهان با يك انفجار بزرگ پيدا شده و با انبساطي بي نهايت به اين حد رسيده؟چند سال پيش مقاله اي خواندم كه به وسيله ي آيات قرآن و رواياتي از ائمه اين مطلب را به اثبات رسانده بود كه جهان بعد از يك انفجار بزرگ و بعد از آن با به هم پيوسته شدن گازهاي داغ بعد از آن انفجار شكل گرفته است.


در فيزيك كلاسيك با توصيف نيروهاي بين مواد بزرگ و در فيزيك كوانتوم به بررسي نيروهاي بين مواد ريز در حد نانو مي پردازيم.


جهاني كه با چشم مي بينيم و جهاني كه با چشم مي بينيم.نسبيت در اين ميان با توصيف يكي از مهمترين نيروهاي موثر در كيهان يعني جاذبه راه را براي قدم بعدي باز كرده است.


قدم بعدي در علم ابر معادله اي است كه بتواند تمام روابط بين مواد كوچك وبزرگ و كل كيهان را و همچنين چگونگي شكل گيري ماده از يك كوارك تا يك ابر نواختر را توضيح دهد.


شايد ادغام معادله ابر ريسمانها و مكانيك كوانتومي با نسبيت بتواند اين ابر معادله را درست كند.كه البته اولين و مهمترين انساني است با IQ بالاتر از 300 و عمري بالاي 200 سال و آنقدر بيكار كه اين ابر معادله را بدست آورد.


شايد هم تقي به توقي خورد اين معادله تو جيب يه آدم پيدا شد.به هر صورت اين نكته روشن است كه تمام تعاملات كه در جهان در بعد ماده صورت مي پذيرد همه و همه با يكديگر تحت يك قانون ابن جهان را مي سازند حال كشف اين قانون و اين ابر معادله چگونه توسط بشر صورت مي پذيرد اين را آيندگان خواهند گفت.






و در آخر شايد اين معادله چندان هم پيچيده نباشد و آن اين باشد خدا


۱۳۸۵ بهمن ۲۴, سه‌شنبه



راهی برای دیدن ابعاد اضافی جهان
فیزیکدانان با نگاهی به گذشته،درست لحظاتی پس از انفجار بزرگ،روشی پیدا کردند تا بتوانند ابعاد پنهان عالم را بررسی کنند.کشف جدید نشان می دهد که می توان ابعاد پنهان جهان را به کمک اثر آن ها بر انرژی کیهانی در 13 میلیارد سال قبل بررسی کرد. بيشتر بخوانيد

۱۳۸۵ آذر ۳۰, پنجشنبه


ابرنواختری درخشان در کهکشان رُز ارغوانی
NGC ۵۵۸۴ تنها کهکشان خوشه سنبله که در غرب این خوشه واقع است از یازدهم اسفند به بعد دیگر تنها نیست! چون بزرگترین انفجار ستاره‌ای سال را نیز در بر دارد. بيشتر بخوانيد

عکس هفته

M83
M83، يک کهکشان مارپيچ ميله اي از قدر هشتم است که از درخشنده ترين کهکشان هاي آسمان جنوبي محسوب مي گردد. به لحاظ قرار گرفتن در آسمان نيمکره جنوبي، ديدارش کمي براي ناظران شمالي سخت است. مکان آن در 18 درجه اي جنوب ستاره سماک اعزل، نزديک انتهاي دم صورت فلکي مار آبي است. در اين صورت فلکي دهها کهکشان ديگر وجود دارد که همه ضعيف تر از قدر 11 هستند.

۱۳۸۵ مرداد ۳۰, دوشنبه

هر چه به دست مي آوريم هميشه به قيمت آنچه كه بايد رها كنيم ، تمام ميشود .
حركت به پيش در زندگي هميشه به قيمت رها كردن گذشته است

baraye goftane man sher ham be gel mandeh,namande omriyo sadha sokhan be del mandeh,seda ke marhame faryad bood zakhme mara, be pishe darde azime delam khejel mande,az daste azizan che begooyam geleyi nist,gar ham geleyi hast degar hoserleyi nist,sargarme be khod zakhm zadan dar hame omram,har lahze joz in daste mara mashghaleyi nist,dirist ke az khane kharabane jahanam ,bar saghfe foroo rikhteam chelcheleyi nist,dar hasrate didane to avaretarinam ,har chand ke ta manzele to faseleyi nist